عقود لازم

شماره تماس با وکیل قرارداد، قراردادها: 88019244-88019243

بیع:

بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم:

مبیع: (آنچه فروشنده قصد فروش آن را دارد) در بیع یک عین (عین، مالی است که معمولا وجود مادی و محسوس دارد و به طور مستقل مورد معامله قرار می گیرد) است نه منفعت (ثمره تدریجی از عین دیگر است)یا حق
عوض: (آنچه خریدار در ازای خرید مبیع می پردازد) ضرورتی ندارد که عوض مقرر شده در بیع، پول باشد و این عوض می تواند کالا یا خدمات نیز باشد
پس از توافق بایع و مشتری در مبیع و قیمت آن، عقد بیع به ایجاب و قبول واقع می شود. ممکن است بیع به داد و ستد نیز واقع گردد.

اجاره:
اجاره عقدی است که به موجب آن مستاجر مالک منافع عین مستاجره می شود.
اجاره دهنده را موجر. اجاره کننده را مستاجر و مورد اجاره را عین مستاجره گویند
مدت اجاره از روزی شروع می شود که بین طرفین مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتدای مدت ذکر نشده باشد، از وقت عقد محسوب می شود.

مزارعه:

مزارعه عقدی است که به موجب آن احد طرفین زمینی را برای مدت معین به طرف دیگر می دهد که آن را زراعت کرده و حاصل را تقسیم کنند
طرفی که زمین را برای مدت معینی برای امر زراعت در اختیار دیگری قرار می دهد را مزارع و عامل را زارع می گویند.
لازم به ذکر است مدت مزارعه باید متناسب با زراعتی باشد که مقصود طرفین است، در غیر اینصورت، مبطل عقد خواهد بود.
طبق رای دیوان عالی کشور؛ اگر کسی به سرپرستی و مباشرت اراضی و باغات دیگری تعیین و منصوب شود، در اینصورت مباشر زارع محسوب نمی شود.

مساقات:

مساقات معامله ای است که بین صاحب درخت و امثال آن (بوته هایی که ریشه ثابت دارد و در حکم درخت است) با عامل در مقابل حصه مشاع معین از ثمره واقع می شود و ثمره اعم است از میوه و برگ وگل و غیر آن
سقی به معنی آبیاری است ولی مساقات محدود به آبیاری نیست و تمام کارهای لازم برای نگاهداری درختان را شامل می شود.
درخت موضوع مساقات باید مثمر باشد. منتها منظور از ثمره، آن حاصلی است که از درخت جدا می شود مثل برگ و گل وچای. البته همین که احتمال ایجاد ثمره تا پایان عقد وجود داشته باشد کافی است، اگر چه در واقع چنین نشود
در مساقات نیز باید مدت، معین باشد.

شرکت:

شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیء واحد به نحو شاعه
شرکت عقدی است که به موجب آن دو یا چند شخص به منظور تصرف مشترک و تقسیم سود و زیان و گاه مقاصد دیگر (همچون کارهایی که جنبه اخلاقی و اجتماعی دارند که در اصطلاح حقوقی به چنین اتحادی انجمن می گویند) حقوق خود را در میان می نهند تا به جای آن مالک سهمی مشاع از این مجموعه شوند
شرکت مدنی بر خلاف شرکت تجاری، شخصیت حقوقی مستقل ندارد.

قرض:

قرض عقدی است که به موجب آن احد طرفین مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف، رد نماید (بنابراین در وهله اول مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگرچه قیمتا ترقی یا تنزل کرده باشد) و در صورت تعذر در رد مثل، قیمت یوم الرد را بدهد.
در موقع مطالبه حاکم می تواند با توجه به وضع مالی مدیون و با توجه به اوضاع و احوال و شرایط ضمنی و بنایی طرفین، برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار بدهد.
قرض دهنده را مقرض و قرض گیرنده را مقترض می گویند

ضمان:

ضمان عقدی است که به موجب آن شخصی، در برابر طلبکار و با موافقت او، دین دیگری را به عهده می گیرد و انتقال آن را به ذمه خویش می پذیرد.
در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست.

حواله:

حواله عقدی است که به موجب آن طلب شخصی از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالثی منتقل می گردد.
مدیون را محیل. طلبکار را محتال. شخص ثالث را محال علیه می گویند.
حواله با رضای محتال (طلبکار) و قبول محال علیه (شخص ثالث) محقق می گردد.

صلح:

در مفهوم صلح نوعی تسالم یا گذشت وجود دارد. یعنی در هر مورد که وجود حقی بین دو نفر مشتبه است یا مورد نزاع است، طرفین برای پرهیز از تنازع، عقدی بر اساس گذشت متقابل منعقد می کنند که صلح نامیده می شود.
صلح ممکن است در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شود.
طرفین عقد می توانند به صرف منعقد کردن قراردادهای خود ذیل نام صلح، از احکام خاص برخی از عقود، فرار کنند
مثلا؛ طرفین عقد می توانند با قرار دادن عنوان صلح بر عقد بیع، مانع ایجاد حق شفعه برای ثالث ( شریک ) که در بیع ایجاد می شود، گردند

شرایط ایجاد حق شفعه در بیع :

هر گاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند، شریک دیگر حق دارد قیمتی را که مشتری داده است، به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند. مبنای حق شفعه، دفع شریک ناخواسته و قهری است.

عقود جایز:

مضاربه:

مضاربه عقدی است که به موجب آن احد متعملین سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند
صاحب سرمایه، مالک و عامل، مضارب نامیده می شود.
حصه هر یک از مالک و مضارب در منافع باید جزء مشاع ازکل از قبیل: ربع یا ثلث و غیره باشد و توافقی که در آن تمام سود از آن مالک باشد، مضاربه محسوب نمی شود.

جعاله:

جعاله عبارت است از التزام شخصی (جاعل) به اداء اجرت معلوم (جعل)در مقابل عملی اعم از اینکه طرف (عامل) معین باشد یا غیر معین.

با توجه به تعریف فوق جعاله به دو نوع تقسیم می شود:

جعاله خاص: که در آن عامل، معین است. بنابراین انجام دادن عمل از سوی دیگران اجری ندارد

جعاله عام: که در آن عامل، غیر معین است. بنابراین نخستین کسی که کار مورد نظر را انجام دهد و نتیجه را تسلیم کند، اجرت به او تعلق خواهد گرفت.

ودیعه:

ودیعه عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای آنکه آن را مجانا نگاه دارد.
ودیعه گذار را مودع و ودیعه گیر را مستودع یا امین می گویند.
امانت در این تعریف امانت قراردادی است که در آن شخصی مالی را به اختیار و اذن مالک در اختیار می گیرد و رابطه وی با مالک تابع تراضی و مفاد اذن مالک است و قانون و عرف در آن جنبه تفسیری و تکمیلی دارد.
در ودیعه قبول امین لازم است اگرچه به فعل باشد.

عاریه:

عاریه عقدی است که به موجب آن احد طرفین به طرف دیگر اجازه می دهد ه از عین مال او مجانا منتفع شود.
عاریه دهنده را معیر و عاریه گیرنده را مستعیر گویند.
بنابراین اثر عقد عاریه اذن در انتفاع و بهره مند شدن از عین مالی است که به عاریه داده شده است.

وکالت:

وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می نماید.
طبیعت اعطای نمایندگی اقتضاء می کند که وکیل واسطه انجام عمل حقوقی و ایجاد تعهد برای موکل باشد و خود عهده دار امری نگردد
تحقق وکالت منوط به قبول وکیل است اما آگاه شدن موکل از آن شرط نیست.
اقدام وکیل بدون اعلام قبولی، قبولی ضمنی تلقی می شود و آگاه شدن موکل از آن شرط نیست.
بنابراین وکال ایجابا و قبولا به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع می شود البته در جایی که موضوع وکالت انجام عمل حقوقی است که انعقاد یا اثبات آن مستلزم تنظیم سند رسمی است (مانند انتقال املاک ثبت شده) وکالتنامه باید سند رسمی باشد.

هبه:

هبه عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجانا به کس دیگری تملیک می کند.
تملیک کننده واهب، طرف دیگر را متهب. مالی که مورد هبه است عین موهوبه می گویند.
هبه از جمله عقود عینی می باشد به این معنا که در صورتی واقع می شود که متهب (هدیه گیرنده) علاوه بر قبول، آن را قبض کند. اعم از اینکه قبض کنند ه خود متهب باشد یا وکیل او
این به قبض دادن نیز باید با اذن واهب (هدیه دهنده) صورت گیرد. در غیر اینصورت فاقد اثر خواهد بود.
عقودی که نسبت به یک طرف لازم و نسبت به طرف دیگر جایز هستند:

کفالت:

کفالت عقدی است که به موجب آن احد طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می کند.
متعهد را کفیل. شخص ثالث را مکفول و طرف دیگر را مکفول له می گویند.
کفالت عقدی است از سوی کفیل لازم و از سوی مکفول له جایزبنابراین کفیل که ملتزم به احضار شخص ثالث است باید پایبد به این التزام بماند و نمی تواند آن را یکجانبه فسخ کند مگر در موارد قانونی. درصورتی که مکفول له صاحب حقی شده است که هر زمان اراده کند می تواند از آن بگذرد.

رهن:

رهن عقدی است که به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می دهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند.
به این نوع وثیقه، وثیقه عینی می گویند به این معنا که در آن طلبکار بر مال معینی از اموال بدهکار حق عینی (سلطه ای است که شخص معین نسبت به یک شیء معین مادی دارد و می تواند آن را مستقیم و بدون واسطه اجرا کند) می یابد و این حق عینی ناشی از عقد رهن است.

کلمات کلیدی : 2
عقود لازم,بیع,وکیل,تماس با وکیل,شماره تماس با وکیل,وکیل قرارداد,وکیل قراردادها,تماس با وکیل قرارداد,تماس با وکیل قراردادها,شماره تماس با وکیل قرارداد,شماره تماس با وکیل قراردادها,مبیع,تملیک عین,عوض معلوم,عوض,بایع,ایجاب و قبول,اجاره,مستاجر,عین مستاجره,موجر,عقد مزارعه,رای دیوان عالی کشور,مساقات,حصه مشاع معین از ثمره,سقی,شرکت,اجتماع حقوق مالکین,شرکت مدنی,شرکت تجاری,قرض,قیمت یوم الرد,مقترض مهلت,ضمان,حواله,محال علیه,محتال,تسالم,رفع تنازع,حق شفعه,احکام خاص,حق شفعه در بیع,مال غیرمنقول,حصه مبیعه,عقود جایز,مضاربه,مضارب,جعاله,جعل,اداء اجرت معلوم,جاعل,جعاله خاص,جعاله عام,ودیعه,مودع,مستودع,عاریه,اذن در انتفاع,وکالت,موکل,تحقق وکالت,قبول وکیل,اقدام وکیل,موضوع وکالت,وکالتنامه,هبه,واهب,متهب,عین موهوبه,اذن واهب,کفالت,کفیل,مکفول,مکفول له,فسخ,رهن,راهن,وثیقه,مرتهن,طلبکار,عقد رهن